`  

دريافت نسخه پى‌دى‌اف

`
`

مصاحبه سايت ملى مذهبى با عبدالعلى بازرگان
پيروان راستين مصدق


درمصاحبه با سايت ملی مذهبی، پیرامون نقد آقای مه منش از نهضت آزادی ایران و جریان ملی مذهبی

س ۱: آقای مه منش با اشاره به این گفته مهندس بازران، هنگام معرفی مرامنامه نهضت آزادی در زمان تاسیس، كه:

ما مسلمان، ایرانی، تابع قانون اساسی و مصدقی هستیم. مسلمانیم نه باین معنی که یگانه وظیفه خود را روزه و نماز بدانیم. بلکه ورود ما به سیاست و فعالیت اجتماعی من‌باب وظیفه ملی و فریضه دینی بوده دین را از سیاست جدا نمی‌دانیم و خدمت به خلق و اداره امور ملت را عبادت می‌شماریم،

اضافه كرده‌اند :"دوستان ملی- مذهبی امروز دخالت مذهب در حکومت را رد می کنند ولی اصولا با دخالت پدیده مذهب در سیاست موافقند. حال آنکه سیاست زمینه ساز حکومت است و دخالت مذهب در سیاست زمینه ساز دخالت آن در حکومت می باشد. چگونه میتوان طرفدار دخالت مذهب در سیاست بود، اما دخالت مذهب در حکومت را رد کرد؟
 
عبدالعلی بازرگان: آیا اگر یك هنرمند، فرض كنید یك سینماگر، یا یك ورزشكار طرفدار دخالت هنر و ورزش در سیاست و فعال سیاسی باشد، باید از ترس آنكه مبادا روزی به حكومت برسد، از مشاركت او در تعیین سرنوشت جامعه و ورودش به سیاست ممانعت كرد؟ اگرهمه افراد جامعه، نه تنها حق، بلكه وظیفه و مسئولیت دارند در قبال سرنوشت جامعه بی تفاوت نباشند، آیا به بهانه سوء استفاده جمعی قدرت پرست از احساسات دینی مردم و خیانت آنان به آرمانهای ملت و منحرف ساختن انقلاب، محروم ساختن دینداران از مشاركت در سیاست ممكن و مطلوب است؟

چند صدبار باید رهبران نهضت آزادی گفته باشند كه دخالت ما در سیاست برای "حجت" است، نه "قدرت"، حجت یعنی همان حاكمیت و حقوق مردم و پاسداری از ارزش هائی كه برای آن قیام كردند، به چه زبانی باید بگویند كه ما بنا به اعتقاد دینی خود، به حاكمیت ملت و اكثریت آراء مردم باور داریم. همانطور كه پیامبر اسلام میان احكام شرعی و موضوعات اجتماعی فرق می گذاشت و به خواست نمایندگان مردم مدینه حكومت آنان را به عهده گرفت و با رعایت اصل شورای مردمی، حتی بر خلاف نظر خود عمل می كرد. همانطور كه امام علی نیز در منشور حكومتی خود كوچكترین نقشی برای حكومت اسلامی درمراقبت ازدین و ایمان مردم و احكام شریعت قایل نشد. اگر این دوستان به حاكمیت ملی معتقد هستند، چرا حاكمیت ملی را منهای دینداران می خواهند؟ آیا به هم زدن بازی دموكراسی به بهانه آنچه در جمهوری اسلامی تجربه شده، نادیده گرفتن اكثریت یك ملت و تحریك دشمنی ها نیست؟ این كه نشد! یك بام و دو هوا كه نباید كرد. شما فكر می كنید سكولارهائی كه در الجزائر و مصرحكومت اكثریت را به پائین كشیدند، كمكی به روند دموكراتیزه كردن آن جوامع كردند، یا تحقق دموكراسی را به تعویق انداختند؟ اگر مشكلی هست مشكل ملی ما در استبدادی فكر و عمل كردن است، مشكل فرهنگی است، چه دیندار چه بی دین. تغییرات یك ملت خو گرفته با استبداد ۲۵۰۰ ساله تدریجی و با تمرین و ممارست ممكن می شود.


س۲- آقای مه منش گفته اند: "روشنفکران مذهبی که گرچه خود را طرفدار نهضت ملی ایران و دکتر مصدق قلمداد مینمودند، ولیکن متمایل به دخالت مذهب در سیاست بوده، و در آن دوران نیز به نوعی از خط نهضت ملی و نهضت مشروطه که یکی از اصول آن مبارزه با مشروعه بود، فاصله گرفته بودند". گویا منظور ایشان تاسیس نهضت آزادی ایران در سال ۱۳۴۱ بوده باشد، نظر شما چیست؟
 
ج- نیمی از پاسخ را در سئوال قبلی دادم، اما در مورد فاصله گرفتن نهضت آزادی از نهضت ملی، باید دید منظور جناب ایشان از نهضت ملی چیست؟ نهضت ملی كه متعلق به همه ملت بود. اگر منظور جبهه ملی است؛ جبهه ملی همانطور كه از اسمش پیداست، یك جبهه بود، نه یك حزب. جبهه ای متشكل از احزاب مختلف با دیدگاه های متفاوت. بنابراین تاسیس نهضت آزادی ایران، كه مورد تایید صریح شادروان دكتر مصدق به عنوان رهبر نهضت ملی قرار گرفت و از تبعیدگاه خود چنان نامه تجلیل آمیزی نوشت، فاصله گرفتن از نهضت ملی یا جبهه ملی نبود، متاسفانه این عكس العمل تفرقه آمیز برخی از رهبران آن زمان جبهه ملی بود كه از تشكیلات نهضت آزادی ایران، فقط سه نفر از رهبران را، كه قبلا نیز عضو شورای مركزی جبهه بودند پذیرفتند و بدنه نهضت و جوانان آن همچون حنیف نژاد، سعید محسن و بدیع زادگان و ... را به دلیل انتقادات تندی كه به برخی عملكردهای محافظه كارانه جبهه داشتند بر خلاف نظر دكتر مصدق و مصلحت ملت طرد كردند.


س۳- آقای مه منش گفته اند: "در زمانی که اپوزیسیون ِ مخالف استبداد سلطنتی هیچگونه امکانی برای تبلیغ نظرات خود نداشت، افرادی همچون علی شریعتی در حسینیه ارشاد سخنرانی میکردند و آزادانه نظرات خود را اعلام مینمودند. این امر به آنها امکان داد که بتوانند بخشی از جوانان و دانشجویان مذهبی وابسته به طبقه متوسط را به طرف خود جلب کنند. به این ترتیب دانشجویان زیادی توانستند در مشارکت با روحانیون مساجد و حوزه های مذهبی به نیروئی تبدیل شوند که به تدریج از اختیار سیاسیون مذهبی مانند مهندس بازرگان و آیت الله طالقانی خارج شد و گروه وسیعی را به وجود آورد که از آیت خمینی الله و یارانش پیروی مینمودند و ایشان توانست با جلب پشتیبانی این جوانان رهبران سیاسی آنها را به انقیاد خود درآورد و از همه این نیرو برای ایجاد حکومت اسلامی مورد نظر خویش بهره جوید". به این ترتیب ایشان مدعی هستند كه دستاورد رهبران جریان نهضت آزادی و ملی مذهبی ها چیزی جز سیاه لشكر درست كردن برای آقای خمینی نبوده است.


ج- از جهاتی و به نسبتی این یك واقعیت است كه برخی از تربیت شدگان جریان روشنفكری مذهبی در سال های پیش ازانقلاب، جذب آقای خمینی شدند، ولی نباید شخصیت كاریزماتیك با مواضع شدیدا ضد استبدادی و قاطعیت انقلابی ایشان را كه گفتمان سیاسی غالب آن دوران بود، و نیز نقش یك مرجع مبارز دینی در تبعید را با سابقه مبارزاتش ندیده گرفت. كسی علم غیب نداشت كه وعده های پاریس به كجا خواهد رسید و بعدا چه استبدادی بر پا خواهد شد! همه به سوابق گذشته یك مرجع شجاع و صریح اللهجه نگاه می كردند كه گفته می شد در دوران طلبگی حتی از كشتن مگس وپشه های حجره خود هم ابا داشت و با عبایش این موجودات خدا را بیرون می كرد! اگرگناه جذب شدن، صادقانه یا فرصت طلبانه، برخی از تربیت شدگان جریان روشنفكری دینی به جریان خمینی، به گردن امثال بازرگان ها و شریعتی ها باشد، آیا می توان تند روی ها،خشونت ها و اعدام های به مراتب بیشتری را كه بعد از انقلاب كبیر فرانسه و انقلاب اكتبر روسیه اتفاق افتاد، به پای رهبران اولیه آن انقلاب كه جز به بهروزی مردم فكر نمی كردند انداخت؟


س۴- سومین سئوال در مورد بی تاثیری نقش روشنفكران دینی در اصلاح جامعه مذهبی است. ایشان نوشته اند: "دوستان ملی مذهبی و بقیه روشنفکران دینی به علت نبودن در سلسله مراتب مذهب شیعه امکان کوچکترین تاثیرگذاری در این جهت را نخواهند داشت و از طرف زعمای مذهبی جدی گرفته نمیشوند. آنها حد اقل باید تا این زمان که اسلام در حکومت است درک کرده باشند که رفتار حکومت دینی با نواندیشان دینی که از آتوریته کافی در امور مذهبی برخوردار نیستند چگونه بوده است. ممکن است این دوستان بگویند که: با مراجع کاری نداریم. طرف ما مردمند. سوال اینست که آیا بحث اصلاح مذهب با مردم عادی که عموما آگاهی به مقولات حوزوی و مذهبی ندارند میتواند کمکی به این نواندیشان باشد؟ چنین مردمی به صورت سنتی و بر اساس عادت پیرو و مقلد آیات عظام میباشند و نه چند روشنفکری که حتی طلبه هم نیستند.؟
 
ج- خوب، پیشنهاد ایشان چیست؟ آیا توصیه می كنند جریان روشنفكری دینی كاری به كار توده های مردمی كه در معرض تبلیغات خرافی مرتجعین هستند نداشته باشد و بگذارد هر خرافه ای را به خورد مردم بدهند؟ اتفاقا رسالت جریان ملی مذهبی ها خنثی كردن همین باورهای ارتجاعی است. چگونه می گویند چون شما در سلسله مراتب روحانیت نیستید، كارتان نقش برآب است؟ آنزمان كه هزاران نفر پای سخنرانی های شریعتی در حسینیه ارشاد و دانشگاه ها می نشستند، آیا چهارتا جوان دانشجو پای صحبت این آقایان حاضر بودند بنشینند؟ اتفاقا جریانات سیاسی را معمولا همین جوانان و رهبران روشنفكرآنها راه می اندازند، آنگاه روحانیونی كه به قول مرحوم مطهری خود مقلد مردم وجوهات پرداز هستند، از انتظارات مقلدین و جو روز تبعیت می كنند. مگرنقش دیندارن روشنفكر در تحولاتی كه درساختار تشكیلات روحانیت مسیحی هنگام رونسانس پدید آمد قابل انكار است؟


س۵- در همین زمینه سئوال دیگری ایشان مطرح كرده اند كه عینا برای شما می خوانم: "توده های مذهبی به دنبال مراجعی خواهند رفت که در میدان مذهب حرف اول را میزنند. وقتی زمینه دخالت مذهب در سیاست فراهم شد، دیر یا زود رهبران مذهبی ای هم پیدا میشوند که خواهان استقرار حکومت دینی هستند و روشنفکران سیاسی هر قدر هم نام نیک، سابقه و خواست های درستی داشته باشند، در مقابل آنها قدرتی نخواهند بود". نظر شما دراینمورد چیست؟
 
ج- تردیدی نیست كه بخشی از دینداران سنتی به تقلید و پیروی از روحانیون در شریعت و سیاست خو كرده اند، اما چندتا امای بزرگ در اینجا وجود دارد؛ اول، از كجا معلوم اینها اكثریت دینداران جامعه متحول ما را درشرایط پیچیده فعلی تشكیل می دهند؟ دوم، چرا جریان ریزش و رویش را در جهت مثبت با تلاش روشنفكران مسئول ندیده بگیریم؟ سوم، جمهوری اسلامی استثنائی ۳۵ ساله در برابر هزار سال تاریخ روحانیت فراری از سیاست است و ولایت مطلقه فقیه استثنائی و بدعتی نادر تر از آن. وگرنه روحانیت حوزه، به استثنای امثال كاشانی، كه او را نیزهمسلكانش به تمسخر آخوند سیاسی می خواندند، اصلا سیاسی نبودند، آیت الله طالقانی، آیت الله زنجانی (سید رضا و سید ابوالفضل) و مانند آنها هم كه اصلا باوری به ولایت روحانیت و ولایت فقیه نداشتند. حال بفرمائید به چه دلیل اگر دینداران در امور سیاسی مشاركت پیدا كردند حتما پای روحانیت و مراجع در راس حكومت باز می شود؟ آیا در تركیه و مالزی و اندونزی و... هم همینطور شده است؟


س۶- آقای مه منش چندین سئوال هم در باره مرحوم مهندس بازرگان مطرح كرده اند كه بجاست شما كه با ایشان نزدیك بوده اید به آن پاسخ دهید. من یكی یكی آنها را مطرح میكنم ، لطفا جداگانه پاسخ كوتاهی به آنها بدهید. اول: "آیا مهندس بازرگان جزوه حکومت اسلامی آیت الله خمینی را قبل از انقلاب خوانده بود و اگر چنین بود چرا علی رغم نظرات خمینی در این جزوه، از وی پیروی نمود؟
 
ج- نه اكثریت غالب روحانیون كتابهای غیر حوزوی را می خوانند، و نه روشنفكران مذهبی و غیر مذهبی عنایتی به نوشته های درسی حوزوی دارند، اگر این عیب است، كه البته هست، متوجه همه است، ثانیا مردم به سابقه مبارزات ضد استبدادی و تبعید پانزده ساله آقای خمینی و عملكردش تا آنموقع نگاه می كردند، نه به جزوه ای كه آنهم در نجف و در مدت تبعید برای طلبه های خود نوشته و اوایل انقلاب كه كار از كار گذشته بود به دست مردم عادی رسید، ثالثا، مهندس بازرگان كه عمری را برای آزادی و حاكمیت ملت تلاش و تحمل زندان های طولانی كرده بود، اگر از پذیرش این مسئولیت در شرایطی كه هنوزارتش و ساواك در قدرت بودند و خطر جانی وجود داشت، شانه خالی می كرد، منتقدین امروز بازهم انتقاد می كردند كه اگر بازرگان نترسیده و قبول مسئولیت می كرد، كار دست روحانیون نمی افتاد!


س۷- آیا آن زمان مهندس بازرگانِ مصدقی، دانشگاهی، زندان رفته، به اهمیت قبول مقام نخست وزیری از طرف خمینی آگاه بود؟ اگر آگاه بود چرا قبول کرد؟

ج- پاسخ قبلی من این سئوال را نیز می پوشاند، اما گویا دوستان فراموش كرده اند كه مهندس بازرگان با شرایطی مشخص این مسئولیت را پذیرفت و صریحا تفاوت سلیقه و دیدگاه های خود با رهبری را با ایشان در میان گذاشت و نه تنها در گزارش های تلویزیونی هفتگی به مردم همواره با نقدهای آمیخته با طنزش بر این تفاوت ها اشاره می كرد، بلكه سه بار در عمر نه ماهه دولت موقت استعفا داده بود. ایشان این مسئولیت را پس از مشورت و مذاكره های معتدد با دست اندركاران سیاسی آن زمان و شخصیت های موثردینی و جمع بندی نظرات آنها، به رغم عدم تمایل خود بدلیل تفاوت بینش ها، به خاطر خدمت به مردم قبول كرد و آنگاه كه دید دخالت مراجع متعدد تصمیم گیری مانع از انجام خدمت می شود، استعفا داد و به نهضت آزادی بازگشت و در نقش اپوزیسیون، به عنوان نماینده مردم در مجلس، از حقوق آنها دفاع كرد.


س۸- زمانی که خمینی حکم او را نه به نام ملتی که قیام کرده بود، بلکه با عبارت بنا به تکلیف شرعی خود صادر کرد، چرا این سیاستمدار ورزیده مصدقی و همیشه طرفدار حاکمیت ملت و رعایت حقوق مردم با وجود هشدارها، توجهی به ابعاد عمل خود نداشت و به عنوان یک دموکرات، پایه گذار سنگ اول بنای استبداد دینی شد؟

ج- ببینید در گزارش های تاریخی باید امانت دار بود و از مثله كردن اسناد خودداری كرد. بگذارید متن حکم نخست وزیری دولت موقت را که توسط آقای رفسنجانی قرائت گردید عینا برای شما بخوانم تا ملاحظه كنید آقای خمینی تنها به حق شرعی خود تكیه نكرده بود، بلكه مفصل تر از آن، به حق مردم و خواست اكثریت مردم اتكاء كرده بود:

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای مهندس مهدی بازرگان
بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است و به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام و اطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم، جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط و حزبی بستگی به گروهی خاص، مامور تشکیل دولت موقت می نمایم تا ترتیب اداره امور مملکت و خصوصا انجام رفراندوم و رجوع به آرای عمومی ملت درباره تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس موسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید و انتخاب مجلس نمایندگان ملت بر طبق قانون اساسی جدید را بدهید


۹- آیا مهندس بازرگان نمیدانست که بسیاری از مردم با اعتماد به وی به جمهوری اسلامی رای خواهند داد و نه به اعتبار خمینی؟

ج- گویا جناب مه منش فراموش كرده اند كه در آنزمان بسیاری از مردم عكس خمینی را در ماه می دیدند و هنگام ورود ایشان به ایران، از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا در دو طرف خیابان ساعت ها انتظار می كشیدند. بلی درست است، عده ای از طبقات تحصیلكرده با اعتماد به مهندس بازرگان و همكاران ایشان، به انقلاب و جمهوری اسلامی رای داده بودند، ولی واقعا اینها، و اصولا روشنفكران دینی و غیر دینی، مگرچند درصد جامعه سنتی ما را تشكیل می دادند؟ دولت موقت با رای مردم روی كار نیامده بود كه برخی بی خبران می گویند چرا قدرت را به روحانیت داد!؟، آقای خمینی به عنوان رهبرانقلاب دولت موقت را انتصاب كرده بود، آن زمان كه مهندس بازرگان دخالت مراكزغیر مسئول را دلیل استعفای خود درمصاحبه تلویزیونی اعلام كرد، آیا آن "بسیاری از مردم" حاضر شدند به خیابانها بیایند و از دولت حمایت كنند؟ خمینی سال ۵۸ را كه نمی توان با خمینی سال ۶۷ و سالهای قبل و بعد آن یكی گرفت.


۱۰- آقای مه منش با اشاره به سخنی از شادروان مهندس سحابی نكته ای را مطرح كرده اند كه اگر نظری دراینمورد دارید بفرمائید. ایشان نوشته اند:

شادروان مهندس سحابی یکبار در پاسخ به یکی از دوستان ملی، دخالت دین در سیاست را زمینه ساز همبستگی اجتماعی، انسجام ملی و تحکیم مبانی ملیت دانست. نگاهی کوتاه به گذشته ۳۵ ساله و وضعیت امروز کشور نشان میدهد که دخالت دین در سیاست و حکومت، نه تقویت همبستگی ملی، بلکه درست برعکس، باعث تضعیف آن بوده است. امروز حکومت تمامیت خواه جمهوری اسلامی سبب گسستگی ملی در همه سطوح شده است. در اثر ماهیت مذهبی این حکومت، جنگ میان شیعه و سنی در ایران به خطر بزرگی تبدیل شده که میتواند در آینده فاجعه بار باشد. آقای سحابی همانجا نوشته است که: مذهب، یکی از مهم ترین زیربناهای اخلاق است و اخلاق محور اتصال و پیوند و انسجام افراد و گروه های یک ملت میشود. این اصل حداقل هنگام استیلای حکومت مذهبی صادق نیست. چه امروز حکومت معروف به فساد و دروغ جمهوری اسلامی خود یکی از مهمترین عوامل فساد اخلاقی در ایران شده است.

ج- برای بنده واقعا جای شگفتی است كه چگونه و براساس چه منطقی جناب مه منش عملكرد بخشی از روحانیون به قدرت رسیده را نه تنها مساوی طبقه روحانیت، كه اكثرا بركنار از خوان قدرت و مرعوب و مطرود اند، می داند، بلكه این عملكرد را به حساب اكثریت مسلمانان ایران، كه از چنین عملكردی بیزارند می گذارد؟ و چگونه اخلاق دینی را مساوی عملكرد روحانیونی كه بسیاری از آنها بوئی از اخلاق و انسانیت نبرده اند می شمارد؟


۱۱- ایشان به نقل قولی از دكتر مصدق در باره مهندس بازرگان اشاره كرده اند كه: "دکتر مصدق پیشنهاد وزیر فرهنگ شدن مهندس بازرگان را با ذکر این نکته (نقل به مضمون) که ایشان مدیر خوبی است اما اگر وزیر فرهنگ بشود می خواهد چادر سر دختران مردم کند رد کرد" اگر شما اطلاعی دارید لطفا توضیح دهید.


ج- خیر بنده درآنموقع شاگرد دبستان بودم، بر ایشان است كه به جای "نقل به مضمون" از گفته های اشخاص، كه ممكن است خالی از حب و بغض و حسادت نباشد، براساس سند و مدرك اظهار نظر می كردند. این حرف اگر در جمهوری اسلامی بود، البته جا می افتاد. اما چگونه در حكومت سكولار دكتر مصدق یك وزیر فرهنگ می توانست چادر سر مردم كند، آنهم كسی كه چادر سر همسر و دختران خود هم نكرده بود!؟ اگر مصدق چنین تصوری از ایشان داشت، چطور با انتخاب مهندس بازرگان برای هیئت خلع ید از انگلیس در جریان ملی كردن صنایع نفت، نگران چادری كردن خانواده های كارمندان شركت نفت نبود؟


س ۱۲- آقای مه منش مرقوم كرده اند كه: با خلوص نیت، فداکاری ها، مبارزات بی شائبه‌ای که از دوستان ملی - مذهبی سراغ داریم، انتظار اینست که ایشان با توجه به نتایج فاجعه حاصل از حکومت اسلامی، با رد دخالت مذهب در سیاست، به راه مصدق و نهضت ملی بازگردند، امیدواریم و بلکه یقین داریم، که این دوستان منافع ملی، حاکمیت مردم و پیشرفت جامعه را ارجح خواهند دانست و دیر یا زود کمکی خواهند بود به اتحاد مصدقی ها که امریست مبرم برای برداشتن موانع حرکت مردم بطرف جامعه ای آباد و آزاد و شکوفان.

ج- با تشكر از حسن ظن، نیت خیر و قصد اصلاحشان، به گمان بنده اگر نهضتی ها یا ملی مذهبی ها بیشتر از دوستان جبهه ملی به راه مصدق كه چیزی جز حاكمیت ملت نبود وفادار نباشند، كمتر از آنان نیستند.اما دلیلی نمی بینند كه هر فرد یا گروهی برای پیوستن به راه مصدق، باید از هویت دینی خودش استعفا بدهد و به رنگ و باور دیگران درآید، چنین انتظاری با منش و شخصیت مصدق هم سازگار نیست.

ارديبهشت ماه ۱۳۹۳


 

`