`  

دريافت نسخه پى‌دى‌اف

`
`

شفاعت
در عُرف و عادت و در قرآن


واژه "شفاعت" با مشتقاتش ۳۱ بار در ۲۶ آيه قرآن آمده است كه شناخت آن، به خصوص با توجه به جايگاهى كه اين موضوع در باور توده‌هاى مردم ما دارد، حائز اهميت بسيار مى‌باشد. ابتدا لازم است تعريفى از معناى لغوى آن ارائه نمائيم، آن گاه حقيقت اين باور را در معارف دينى مورد بررسى قرار دهيم.

شفاعت كه مصدر ريشه "شَفَعَ" مى‌باشد، از نظر كلى، پيوستن و منضم شدن چيزى به چيزديگر است. عدد يك را "وتر" مى‌گويند كه تك و تنهاست. اما اگر با يكِ ديگر تركيب شود، اين تركيب را شفع مى‌نامند. پس عدد دو از شفاعت عدد يك با يك ِ دگر پديد آمده است. با توجه به كاربرد دو كلمه شفع و وتر (زوج و فرد) در قرآن مى‌توان گفت شفع به هرنوع "افزايش" و "وتر" به هر نوع "كاهش" (تركيب ناپذيرى) گفته ميشود. (۱):

شفاعت تكوينى

پديده افزايش و كاهش دائماً در طبيعت جريان دارد، تداخل تاريكى و نور در يكديگر در هرشبانه روز و تبديل روز به شب و برعكس، كاملا تدريجى و تابع نظام شفع و وتر است. وگرنه تغيير ناگهانى، چنان طوفانى به وجود مى‌آورد كه همه چيز را نابود مى‌كرد و همه گياهان نيز در اثر تغيير سريع سرما و گرما خشك مى‌شدند. سوگندهاى ابتداى سوره فجر به پديده "شفع و وتر" كه شب تاريك فراگير (وليال عشر) را به تدريج پس مى‌راند (واليل اذا يسر) تا سرانجام طلوع فجر رخ مى‌دهد، براى متوجه ساختن ما به تحولات دائمى در طبيعت و باوركردن ناپايدارى نظامات فرعونى حاكم برملت‌هاست:

سوره فجر آيات ۱ تا۱۰- وَالْفَجْرِ وَلَيَالٍ عَشْرٍ وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ هَلْ فِى ذَٰلِكَ قَسَمٌ لِذِى حِجْرٍ

سوگند به طلوع فجرو به شب‌هاى دهگانه، و به شفع و وتر! و به شب هنگامى كه آهنگ رفتن مى‌كند. آيا در اين (تحولات) سوگندى براى خردمندان هست!؟

اين قانون در همه طبيعت جريان دارد؛ برخى عناصر ميل تركيبى خوبى با ساير عناصر دارند و برخى به سختى تركيب پذيرند يا اصلا ميل تركيبى ندارند. مى‌گويند خداوندِ يكتا فرد و "وتر"است و هيچ كس با او شريك و هيچ چيزى با او تركيب نمى‌شود، اما بقيه موجودات، همان طور كه جهان از لحظه "مه بانگ" (Big Bang) از نقطه‌اى آغاز و به شكل امروزى رسيده است، همه عناصردر حال تجزيه و تركيب با يكديگر هستند ودائماً عناصر جديدى پديد مى‌آورند. مثل آب كه خود از تركيب اكسيژن و ئيدروژن تشكيل شده و بزرگترين حلال جهان براى تركيب عناصر با يكديگر است.

مفهوم شفاعت در برخى از آيات قرآن، "شفاعت تكوينى" ذرات جهان با يكديگر و پديد آوردن اشكال پيچيده‌تر و رشد يافته‌تر است. دراينجا نقش شفاعت را نيروهاى جهان هستى كه دراصطلاح قرآن "ملائك" ناميده مى‌شوند، طبق نظاماتى كه پروردگار قرار داده است (به اذن او) به عهده دارند. از جمله نگاه كنيد به مجموعه آيات موسوم به "آية الكرسى" (نشانه نظام جهان) (۲):

بقره ۲۵۵- اللهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَى الْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَهُ مَا فِى السَّمَاوَاتِ وَمَا فِى الْأَرْضِ ۗ مَنْ ذَا الَّذِى يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ۚ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ۖ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ الْعَلِى الْعَظِيمُ.

خداست كه معبودى جز او نيست؛ زندهِ جاويد و برپادارنده است؛ هرگز نه خواب سبك او را فرا مى‌گيرد و نه خواب سنگين؛ هرچه درآسمانها و زمين است متعلق به اوست؛ كيست كه در برابر او شفاعت كند، جز به خواست و قانونمندى او؛ آنچه (مخلوقات) درپيش دارند و آنچه پشت سرنهاده‌اند (حال و گذشته را) مى‌داند؛ و(خلق خدا) بردانش او دست نيابند، جز به ميزانى كه خود بخواهد؛ گستره فرمانروائى‌اش آسمانها و زمين را فراگرفته است؛ و حفظ آنها بر او گران نمى‌آيد، كه او والا و بزرگ است.
 

شفاعت تشريعى

همان‌طور كه در طبيعت، عناصر با يكديگر تركيب مى‌شوند تا اشكال كامل‌ترى را پديد آورند، انسان نيزمى‌تواند در امور مثبت يا منفى مشاركت كند. يعنى به عنوان واسطه و پارتى از آن حمايت نمايد. در قرآن آمده است:

هر كه شفاعت نيكوئى براى ديگرى كند (موجب خيرى شود)، خود او نيز از آن بهره‌اى خواهد داشت و هر كه شفاعت بدى كند (مانع خيرى گردد يا شرى را تقويت كند) او نيز از آن سهمى خواهد داشت و خدا بر هر چيزى تواناست.

نساء ۸۵- مَنْ يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْهَا ۖ وَمَنْ يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْهَا ۗ وَكَانَ اللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ مُقِيتًا

انسان از گذشته تاريخ، به دليل ناآگاهى از عوامل تاثيرگذار در جهان هستى و باورمندى به يك سلسله امور موهوم، همواره به واسطه‌گى (شفاعت) انواع خدايان، ربّ‌النوع‌ها، بُت‌ها يا انسان‌ها و فرشتگان معتقد بوده و آن‌ها را شفيع خود نزد خدا تصور مى‌كرده است. قرآن نيز، همان‌طوركه اشاره شد، در آيات متعددى به اين مسئله پرداخته است كه ضرورى است براى شناخت حقيقت شفاعت، قبل از رجوع به هر روايت و حديثى (اصيل يا جعلى)، معيارهاى كتاب را دقيقاً شناخته، سپس سراغ نقليات تاريخى برويم وآنچه را با معيارهاى كتاب موافقت دارد پذيرفته و بقيه را به دور افكنيم.

مقدمتاً چند اصل را كه از نگاه كلى به آيات مربوط به شفاعت بر مى‌آيد مورد توجه قرار مى‌دهيم:

۱- شفاعت در انديشه مشركين

شفاعتى كه امروز در جامعه ما مطرح است، ناظر به "شفاعت انسان" (پيامبر و امامان) براى مؤمنين در "آخرت" است، درحالى كه شفاعت مورد بحث در قرآن، ناظر به شفاعت "بُت‌ها" (نه انسان‌ها) در "دنيا" (نه آخرت) براى جلب منافع و دفع شرور و بلايا بوده است!! بايد ديد آيا ما مجاز هستيم آيات مربوط به نفى و انكار يا اثبات موضوعى را كه مربوط به افكار و پيش فرض‌هاى اعتقادى صد درصد متفاوتى است، امروز در خدمت نظريات خود قرار دهيم؟

۲- شفاعت بُت ها !

مشركين بت‌ها را نماينده و نمادى از نيروهاى ناشناخته جهان (فرشتگان) مى‌شمردند و معتقد بودند بت‌ها "شفيعان" آنها نزد خدا هستند:

يونس۱۸- چيزهائى را به جاى خدا بندگى مى‌كنند كه نه ضررى به آنها مى‌رسانند و نه سودى و مى‌گويند اين (بت‌ها) شفيعان ما (در زندگى دنيائى) نزد خدا هستند.

يونس۱۸- وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَٰؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ ۚ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِى السَّمَاوَاتِ وَلَا فِى الْأَرْضِ ۚ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ

۳- توجيهات و توهمات در شفاعت

 بر خلاف تصور بسيارى از مردم، "توسل" مشركين به بت‌ها، نه به عنوان خالق و رازق، بلكه به عنوان وسيله "تقرب" به "الله" بوده است. ادعاى خلاف واقعى كه در طول تاريخ به اسامى و عناوين مختلف وجود داشته و همچنان دارد:

زمر ۳ آگاه باشيد كه شايسته خدا، دين دارى خالص (خالى از شرك) است؛ و كسانى كه غير خدا را به ولايت گرفته‌اند (ادعاى باطلشان اين است كه) ما اين‌ها را فقط براى نزديكى به خدا بندگى مى‌كنيم. خدا در اين اختلافشان (در توحيد) بين آنها داورى خواهد كرد. مسلماً خدا كسى را كه دروغ پرداز ناسپاس است (ادعاى كفرآميزِخلاف واقع مى‌كند)، به مقصد، رهبرى نخواهد كرد.

زمر۳- أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ ۚ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَىٰ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِى مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِى مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ

۴- شفاعت فرشتگان

مشركين نه بت‌ها، بلكه فرشتگان را، كه آنها را "دختران خدا" مى‌پنداشتند، وسيله تقرب خود به سوى خدا، براى برآوردن حاجات دنيائى (جلب منفعت و دفع ضرر) مى‌شمردند. قرآن تأكيد كرده است كه فرشتگان هركدام نقش معينى داشته و هرگز جز در مسير مشيت و رضايت خدا، برآورنده حاجات و پندارهاى وَهم‌آميز مشركين نيستند:

نجم۲۶ - چه بسيار فرشتگانى در آسمان‌ها هستند كه "شفاعت" (امداد) آنان به هيچ وجه سودمند نخواهد بود، مگر پس از آنكه خدا براى كسى خواسته و از او خشنود باشد

وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِى السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِى شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَىٰ

و دليل ديگرى براى بى تأثيرى نقش آنها در خدمت پندارهاى مشركين:

احقاف ۲۸- پس چرا كسانى كه به جاى خدا (براى تقرب به او) معبود خود گرفتند، (به هنگام بلا) يارى‌شان نكردند؟ بلكه اوهامشان بى تأثير شد و سرانجام اين واژگونه‌گى و خيال‌بافى‌هايشان به اين جا رسيد.

فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْبَانًا آلِهَةً ۖ بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ ۚ وَذَٰلِكَ إِفْكُهُمْ وَمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ

۵- فرشتگان، دختران خدا !!

 اعتقاد به فرشتگان به عنوان دختران خدا و كارگذاران جهان كه بايد به آنها توسل و به درگاهشان (از طريق بت‌ها) شفاعت كرد، حداقل در۱۲ آيه قرآن آمده است (۳) كه به عنوان نمونه به دو مورد آنها اشاره مى‌شود:

زخرف ۱۹- فرشتگان را كه بندگان خداى رحمانند، مؤنث پنداشتند؛ مگر هنگام آفرينش آنان حضور داشتند؟! بزودى اظهارات آنان ضبط و بازخواست خواهند شد.

وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَٰنِ إِنَاثًا ۚ أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ ۚ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ

صافات ۱۵۰ تا ۱۵۲- آيا ما فرشتگان رامؤنث آفريديم و آنها هم شاهد بودند!؟ آگاه باشيد كه اين (توهم) از واژگون انديشى آنان است كه مى‌گويند خدا صاحب فرزند است و آنها دروغ پردازند.

َامْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ أَلَا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ

۶-آيات نفى شفاعت

نه تنها توَهُم شفاعت فرشتگان در قرآن به دعا و درخواست آدميان مردود شناخته شده، بلكه درهيچ آيه‌اى از آيات اين كتاب سخنى آشكار از شفاعت انسانى به نفع انسانى ديگر در آخرت به ميان نيامده، بلكه در ۱۸ آيه (۷۰٪ آيات شفاعت) به كلى شفاعت در قيامت را منتفى و منحصر به خدا كرده است (۴). از جمله:

اى مؤمنان، از آنچه روزى شما كرده‌ايم انفاق كنيد، قبل از آنكه روزى فرارسد كه در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و شفاعتي؛ و انكارورزان ستمگرند.

بقره۲۵۴- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِى يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ ۗ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ

و بدين پيام كسانى را كه از حضور بر آستان پروردگارشان بيم دارند هشدار بده كه در آن روز هيچ كارساز و شفيعى جز خدا نخواهند داشت، شايد دست بردارند.

انعام۵۱- وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلَىٰ رَبِّهِمْ ۙ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِى وَلَا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

۷- قياس هاى بشرى در شفاعت

 تبعيت و اطاعت از رسول خدا وپيروى از آن پيامبر به عنوان "اُسوه" و الگوى مسلمانى، هرچند مورد توصيه موكد قرآن مى‌باشد، اما در خواندن خدا و دعا و درخواست از او، همواره مراتب نزديكى مطلق پروردگار به بندگان و عدم نياز به واسطه و شفيع تصريح شده است. اين تصور كه ما بندگان روسياه و گناهكار براى برآوردن حاجات خود چاره‌اى جز پناه بردن به واسطه‌هائى نزد خدا نداريم، قياس به نفس بشرى و مغاير مسلم توصيه موكد قرآن و پيامبر اسلام و پيشوايان مذهب است.

۸-شفاعت نظام مند

 قرآن با اعتقاد رايج ميان مشركين معاصر نزول قرآن به شفاعت، به شدت مبارزه كرده و در ۸ آيه كه با استثناى "الا" مشخص شده است، با تأييد نقشى كه فرشتگان در جهان هستى و به سود انسان‌ها دارند، چنين نقشى را، نه به درخواست و دعاى آنها، بلكه در چارچوب نظاماتى (اذنى) كه خود مقرر داشته و به شرط انطباق عمل آنها با مقررات ربوبى شمرده است:

چه بسيار فرشتگانى درآسمان‌ها كه شفاعت آنان سودى نخواهد داشت، جز به "اذن" خدا براى كسى كه او خواسته و پسنديده باشد.

وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِى السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِى شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَىٰ

۹- انكار و اعتراض شركاء در روز قيامت به شفاعت طلبان

شفاعت طلبان بر اين گمانند كه توسل و تشفع آنان مورد رضايت و قبول شفاعت كنندگان است و آنها چنين توصيه‌اى به پيروان خود كرده‌اند! اما قرآن نشان مى دهد در روز قيامت هم به بى‌تاثيرى آنان واقف مى‌شوند و هم آنان معترض به اينها و منكرچنين نقشى براى خود مى‌باشند. اين حقيقت را در آيات متعددى از قرآن مورد تأكيد قرار داده است. (۵)

۱۰- استثناهاى در شفاعت

با وجود اكثريت مطلق آيات مربوط به شفاعت كه بر نفى اين موضوع در دنيا و آخرت تصريح دارد، در۸ مورد نيز استثناهائى قائل شده كه همين موارد دستاويزى براى كسانى شده است كه در قياس به نفس بشرى، مدعى نوعى پارتى‌بازى در دستگاه عدل الهى شده اند!!

۵ مورد از اين استثناها مشروط به "اذن" الهى شده است. معناى اذن، كه به اشتباه "اجازه" ترجمه شده است، با توجه به كاربرد اين كلمه در قرآن، همان نظامات و قوانين حاكم برهستى است. مثل اين كه معلمى خطاب به شاگردان بگويد متوسل به تقلب و توسل و پارتى بازى و واسطه تراشى نشويد. جز به "اذن" من كسى قبول نخواهد شد! اذن معلم را چيزى جز رعايت همان مقررات مدرسه و انجام تكاليف تحقق نمى‌بخشد. اذن خدا نيز شامل كسانى مى شود كه شايستگى آن را داشته باشند.

به غير از ۵ موردى كه در آنها كلمه "اذن" آمده است، شرايط ديگرى مثل: الا لمن ارتضى (مگركسى كه خدا از او راضى باشد)، الامن شهد بالحق (مگر كسى كه شاهد به حق بوده باشد)، الا من اتخذ عندالرحمن عهدا (مگر كسى كه با خدا عهدى بسته باشد)، الا... من رضى له قولا (مگركسى كه خدا گفتارى از او را پسنديده باشد) آمده است كه تماما دلالت بر شايستگى خود شخص نه اميدش به واسطگى ديگرى مى‌كند.

نگاه كنيد به موارد هشتگانه:

بقره ۲۵۵- ۗمَنْ ذَا الَّذِى يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ

يونس ۳-...ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ...

طه۱۰۹- يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَٰنُ وَرَضِى لَهُ قَوْلًا

سبا۲۳- وَلَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ... ۚ

نجم۲۶- وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِى السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِى شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَىٰ

مريم۸۷- لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَٰنِ عَهْدًا

انبياء۲۸- يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَىٰ وَهُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ

زخرف۸۶- وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ

در تصور عاميانه از شفاعت، گويا كسانى نزد خدا واسطه شده و مراتب ارادت آنها به پيامبرۖ واهل‌بيتش (ع) را به خدا يادآورى و ترحم او را جلب مى‌كنند! در حالى كه در بسيارى از آيات فوق، با جمله "يعلم مابين ايديهم و ماخلفهم" آگاه بودن مطلق خدا به هرآنچه آنان مى‌دانند را مورد تأكيد قرار داده است (۶). چنين تصورى كه بندگانى مهربان‌تر از خداى ارحم الراحمين و مطلع‌تر از او وجود دارند، نهايت ناسپاسى و جهل است. اگر در دل پيامبران و اولياء او دلسوزى و مهرى نسبت به پيروان وجود داشته است، برگرفته از درياى بيكران رحمت است.

۱۱- محروميت از شفاعت فرشتگان

آيات ۳۸ تا ۴۸ سوره مدثر كه گويا اولين اشاره قرآن به مسئله شفاعت در سال دوم بعثت است (۷)، در قالب مكالمه‌اى كه ميان اصحاب اليمين (در بهشت) و مجرمين (در جهنم) جريان دارد، از چهارعمل نام مى‌برد كه ترك دائمى آنها موجب محروميت از شفاعت فرشتگان (امداد نيروهاى مثبت جهان) مى‌گردد؛ ترك رويكرد به خدا (نماز)، سيرنكردن گرسنگان، فرورفتن با غافلان، تكذيب روز جزا. دراين صورت است كه تصريح مى‌كند براى اينها شفاعت شافعان سودى نخواهد بخشيد:

هركسى درگرو دستاورد (منفى) خويش است، مگر سعادتمندان، كه در باغهائى از بهشت از بزهكاران مى‌پرسند؛ چه عاملى شما را به دوزخ كشاند؟ مى‌گويند ما نمازگذار نبوديم، بينوا را اطعام نمى كرديم، با ياوه گويان هم آواز بوديم، و روز جزا را انكار مى‌كرديم، تا زمانى كه مرگ ما رسيد. پس (با چنين سابقه اى) شفاعت شافعان به حالشان سودمند نخواهد شد.

مدثر۳۸ تا ۴۸- كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ فِى جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ الْمُجْرِمِينَ مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ حَتَّىٰ أَتَانَا الْيَقِينُ فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ

۱۲- شفاعت در انديشه امام على(ع) و امام سجاد(ع)

آبى كه چهارده قرن است از سرچشمه وحى در بسترزمان و مكان جارى بوده و اينك به ما رسيده، رنگ و طعم فرهنگ‌هاى بسيارى را گرفته است. اگر خواسته باشيم آب زلال را مزه كنيم، مى‌ارزد سرى به سرچشمه بزنيم و ببينيم كسى كه به عنوان اولين گرويده به اسلام (پس از خديجه) در دامان پيامبر و پا به پاى وحى شخصيت و شاكله‌اش شكل گرفته، درك و فهم و برداشتش از مسئله "شفاعت و توسل" چگونه بوده است!؟

اگر نهج البلاغه معتبرترين سند منتسب به امام على(ع) و دعاى كميل معروف‌ترين ادعيه نقل شده ازآن بزرگوار باشد، نمونه‌هاى خوبى خواهند بود اگر نگاهى به كاربرد اين كلمات در كلام آن حكيم فرزانه بيندازيم.

دعاى كميل را كه برخى مؤمنين شب‌هاى جمعه به تنهائى مى‌خواندند، پس از انقلاب سى و سه سال است كه صدا و سيماى جمهورى اسلامى آن را به سمع و نظر همه ملت مى‌رساند، اما نمى‌دانم چند درصد مردم به اين دو فراز آن عنايتى كرده‌اند كه صريحا "توسل و شفاعت" را خاص خداوند سبحان شمرده است:

اَللّهُمَّ اِنّي اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ بِذِكْرِكَ ، وَ اَسْتَشْفِعُ بِكَ إلى نَفْسِكَ ( بارخدايا، من با ياد خودت به تو نزديكى مى‌جويم و از خودت طلب شفاعت مى‌كنم ).
وهو.... وَ يَتَوَسَّلُ إلَيْكَ بِرُبُوبِيَّتِكَ (و او... به "ربوبيت" تو متوسل مى‌شود)

از جمله توصيه‌هاى مفصلى كه آن امام موحدين طى نامه‌اى مبسوط به فرزند بزرگوارش امام حسن(ع) فرموده، يكى هم درباره آداب و اخلاص در دعا وعرضه انحصارى حاجات به درگاه اوست:

نامه ۳۱ نهج البلاغه - بدان، خداوند؛ كه گنجينه آسمانها و زمين به دست اوست، تو را رخصت (توانائى واستعداد) دعا داده و خود اجابت آن را برعهده گرفته است .... و ميان تو و خودش هيچكس را حاجب و واسطه قرارنداده و تو را به واسطه‌اى براى شفاعت ارجاع نداده است

وَاعْلَمْ، أَنَّ الَّذِي بِيَدِهِ خَزَائِنُ السَّموَاتِ وَالاََْرْضِ قَدْ أَذِنَ لَكَ فِي الدُّعَاءِ، وَتَكفَّلَ لَكَ بِالاِِْجَابَةِ،.... وَلَمْ يَجْعَلْ بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ مَنْ يَحْجُبُكَ عَنْهُ، وَلَمْ يُلْجِئْكَ إِلَى مَنْ يَشْفَعُ لَكَ إِلَيْهِ،

اين حقيقت برگرفته از قرآن را كه در قيامت نه شفيعى است تا شفاعت كند ونه دوستى تا سودى رساند و نه عذرى كه پذيرفته شود و هركارى را بايد در مدت زندگى دنيائى كرد، اين چنين مورد تأكيد قرار داده است:

خطبه ۱۹۵بند۱۳- (يوم القيمه).... فَلاَ شَفِيعٌ يَشَفَعُ، وَلاَ حَمِيمٌ يَنْفَعُ، وَلاَ مَعْذِرَةٌ تَدْفَعُ

شفاعتى كه امام على(ع) به آن باور داشت، همان شفاعت اعمال در زندگى دنيا بود كه از جمله به شفاعت "توبه" وشفاعت "طاعت خدا" اشاره كرده است:

حكمت ۳۷۱- لاَ شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ التّوْبَةِ (هيچ شفيعى نجات دهنده‌تر از توبه نيست).

خطبه ۱۹۸(در بعضى نسخ۱۸۹) بند۷- (طاعت خدا را پيراهن زير خود قرار دهيد، نه پيراهن رو (اهل باطن باشيد نه ظاهر).... و آن را شفيع رسيدن به مطلوب خود بگيريد.

فَاجْعَلُوا طَاعَةَ اللهِ شِعَاراً دُونَ دِثَارِكُمْ ...وَشَفِيعاً لِدَرَكِ طَلِبَتِكُمْ.

از همه مهم‌تر، براى شفاعت قرآن اعتبار قائل مى‌شود، يعنى پيوسته و شفع شدن با قرآن، و آن را، نه درظاهر و زبان، كه در عمق وجود و عمل خود جاى دادن و با آن به عنوان كتاب راهنماى عمل زندگى كردن!

خطبه ۱۷۶ بند ۱۰- ...... وَاعْلَمُوا أَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ، وَقَائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَأَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شُفِّعَ فِيهِ

...بدانيد كه قرآن شفيعى است كه شفاعتش پذيرفته مى‌شود و گوينده‌اى است كه سخنش تصديق مى‌گردد، هر كه را كه در روز قيامت قرآن شفاعت كند، بپذيرندش و...
 

از دعاهاى امام الساجدين(ع)

در ميان شيعيان، پس از قرآن و نهج البلاغه، كتابى به اعتبار "صحيفه سجاديه"، كه مشتمل بر دعاهاى امام زين العابدين(ع) است، وجود ندارد. بررسى كاربرد واژه شفاعت در اين كتاب نيز، به دليل اعتبارانشاء كننده دعاها و نزديكى آن به دوران رسالت، حائز اهميت فراوانى است و مى‌تواند استنباط اهل بيت(ع) را از موضوع "شفاعت و توسل" در آن دوران روشن كند.

صرفنظر از اقليتى آگاه واهل اخلاص درعبادت، اقبال اكثريت مردم به زيارتگاه‌ها و خواندن دعاهاى منسوب به آن بزرگواران، انگيزه حاجت طلبى براى دفع شرّ و ضرر يا جلب خير و منفعت دارد و كمتر به نيّت معرفت وشناخت است. اما امام سجاد(ع) در دعاى "طلب حاجت" (دعاى سيزدهم) اعلام كرده‌اند:

"بارخدايا،... هركس براى برآورده شدن حاجتش به احدى از آفريده‌هاى تو روى آورد و او را، سواى تو، سبب توفيقش قرار دهد، خود را در معرض محروميت نهاده و سزاوار از دست دادن احسانت گشته است.

وَ مَنْ تَوَجَّهَ بِحَاجَتِهِ إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ أَوْ جَعَلَهُ سَبَبَ نُجْحِهَا دُونَكَ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِلْحِرْمَانِ، وَ اسْتَحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَوْتَ الْإِحْسَانِ

از دعاهاى معروفى كه سحرگاهان ماه رمضان مى‌خوانند، دعائى است معروف به "ابوحمزه ثمالى" كه امام سجاد به آن شخص تعليم داده‌اند. در قسمت‌هائى از اين دعا نيزبراين اصل تأكيد شده كه در درخواست حاجت و دعاى پروردگار احدى از آفريده‌هاى او را نبايد مشاركت داد. نگاه كنيد:

وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اُنادیهِ کُلَّما شِئْتُ لِحاجَتى وَاَخْلوُ بِهِ حَیْثُ شِئْتُ لِسِرِّى بِغَیْرِ شَفیعٍ فَیَقْضى لى حاجَتى
اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى لا اَدْعُو غَیْرَهُ وَلَوْ دَعَوْتُ غَیْرَهُ لَمْ یَسْتَجِبْ لى دُعاَّئى
وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لا اَرْجُوغَیْرَهُ وَلَوْ رَجَوْتُ غَیْرَهُ لاَخْلَفَ رَجآئى
وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى وَکَلَنى اِلَیْهِ فَاَکْرَمَنى وَلَمْ یَکِلْنى اِلَى النّاسِ فَیُهینُونى

ستايش سزاوارخدائى است كه هرگاه حاجتى داشته باشم، او را ندا مى‌كنم و راز دلم را، بدون هيچ شفيعى، با اوبه خلوت مى‌گويم و او حاجتم را برآورده مى‌سازد.
ستايش سزاوارخدائى است كه غيراز او را نمى‌خوانم، و اگربخوانم، هرگز دعايم اجابت نمى‌كند.
ستايش سزاوار خدائى است كه به غير او اميدى ندارم و اگر داشته باشم، نوميدم خواهد كرد.
ستايش سزاوار خدائى است كه سرپرستى‌ام خود به عهده گرفته و به ديگرانم واگذارنكرده تا (در بى توجهى‌شان) خارم سازند.

تصريح امام سجاد به اين كه جز شفاعت خدا شفاعتى نيست و مهم‌ترين شفيع همان فضل و كرم خداست، در دعاهاى زير ديده مى‌شود:

دعاى ۳۱- (در توبه) - فَقَدْ أَقَامَتْنِي يَا رَبِّ ذُنُوبِي مَقَامَ الْخِزْيِ بِفِنَائِكَ، فَإنْ سَكَتُّ لَمْ يَنْطِقْ عَنِّي أَحَدٌ، وَإنْ شَفَعْتُ فَلَسْتُ بِأَهْلِ الشَّفَاعَةِ. أَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَآلِهِ وَشَفِّعْ فِي خَطَايَـايَ كَرَمَكَ، .... وَلا شَفِيعَ لِيْ إلَيْكَ فَلْيَشْفَعْ لِي فَضْلُكَ، .... فَيَنَالَنِي مِنْهُ بِدَعْوَة أَسْمَعُ لَدَيْكَ مِنْ دُعَائِي، أَوْ شَفَاعَـة أَوْكَدُ عِنْـدَكَ مِنْ شَفَاعَتِي تَكُونُ بِهَا نَجَاتِي مِنْ غَضَبِكَ وَفَوْزَتِي بِرضَاكَ....وَصَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَآلِهِ صَلاَةً تَشْفَعُ لَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَوْمَ الْفَاقَةِ إلَيْكَ،

بارخدايا، ... گناهانم مرا در ساحت تو در مقام رسوائى نهاده. پس اگر ساكت شوم، احدى درباره‌ام سخن نمى‌گويد، و اگروسيله‌اى طلب كنم، سزاوار شفاعت نيستم. بارخدايا، كَرَمت را در خطاهايم شفيع خود ساز.... بارخدايا، مرا دربرابر تو پناه دهنده‌اى نيست، پس بايد عزتت پناهم دهد و مرا شفيعى به سوى تو نيست، پس بايد فضل تو شفيعم شود.... (مگر آسمان و زمين تو و هرآنكس درآنهاست با شنيدن ندامت و توبه من به رحم آيند و برمن رقت نمايند) و دعائى از جانب بعض آنها به من رسد كه از دعاى من نزد تو به اجابت نزديك‌تر باشد، يا شفاعتى دست دهد كه از شفاعت (پيوند با اعمال صالح) من نزد تو استوارتر باشد تا نجات من ميسر گردد.... بارخدايا برمحمدۖ و آلش رحمت فرست .... چنان رحمتى كه (آثارش) ما را در روز رستاخيز شفاعت كند.

دعاى ۳۲ (درنمازشب)-. لَا شَفِيعٌ يَشْفَعُ لِي إِلَيْكَ، وَ لَا خَفِيرٌ يُؤْمِنُنِي عَلَيْكَ،

(پيروى از شيطان مرا در وضعى قرار داده كه) نه شفيعى نزد تو ازمن شفاعت مى‌كند و نه پناه دهنده‌اى مرا دربرابر توايمن مى‌سازد.

از موارد جالب توجه در صحيفه سجاديه، يكي هم شفاعت متقابل والدين و فرزندان مى‌باشد كه عمل نيك هركدام مى‌تواند تأثيرگذار روى ديگرى باشد! دعاى براى پدر و مادر، كه نوعى شفاعت است، از آنجائى كه متأثر از محبت‌هاى آنهاست، مسلماً آثار نيكويش به آنها مى‌رسد، دعاى والدين نيز براى فرزندان همين طور است. و مسلماً هركدام مقام بالاترى از ايمان و عمل صالح داشته باشند، تأثيرگذارترخواهند بود:

دعاى ۲۴ (درباره والدين)- اللَّهُمَّ ... وَ اغْفِرْ لِي بِدُعَائِي لَهُمَا، وَ اغْفِرْ لَهُمَا بِبِرِّهِمَا بِي مَغْفِرَةً حَتْماً،َ ارْضَ عَنْهُمَا بِشَفَاعَتِي لَهُمَا رِضًى عَزْماً، ... وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُكَ لَهُمَا فَشَفِّعْهُمَا فِيَّ، وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُكَ لِي فَشَفِّعْنِي فِيهِمَا ...

بارخدايا، مرا به وسيله دعايم درباره ايشان، و ايشان را به سبب مهربانيشان درباره من مشمول آمرزش حتمى قرارده، و بوسيله شفاعت من به طور قطع از ايشان خشنود شو.... اگر ايشان را بيش از من آمرزيده‌اى، پس ايشان را شفيع من ساز، و اگر مرا بيش از ايشان مورد آمرزش قرار داده‌اى پس مرا شفيع ايشان كن.

وسرانجام، مسئله شفاعت پيامبرۖ براى امت نيز در ادعيه صحيفه آمده است كه با دقت در قبل و بعد دعا، مضامين و معناى كلمات و همچنين اصول توحيدى حاكم بردعاهاى آن پيشوايان، مى‌توان تفاوت بنيادينشان را با حاجت طلبى‌هاى مادى دنيائى كه در "خود" متوقف مى‌شود، تشخيص داد.

اگر به معناى شفاعت، كه همان پيوسته و شفع و وصل شدن به چيزى يا كسى است، توجه داشته باشيم، در مى‌يابيم كه درخواست قبولى شفاعت پيامبر (و تقبل شفاعته)، استمرارآثار توفيق او در ابلاغ رسالت در نسل‌هاى بعدى، و توفيق پيروان در پيوستن به پيام نجات‌بخش رسول مى‌باشد، كه چنين معنائى، با برداشت متداول آن، كه تداعى كننده نوعى پارتى بازى و ميان بُرزدن در نظامات الهى و يادآور سلسله مراتب تقرب در كاخ جباران است، متفاوت مى‌باشد. خداوند عليم و خبير نيازى به يادآورى پيامبرانش براى دستگيرى از پيروان اهل ولايت ندارد و آن كه رحمتش بر همه هستى سايه افكنده و ارحم الراحمين است، مهربان‌تر از آن است كه در ذهن بنده‌اى خطور كند از طريق بنده‌هاى ويژه‌اش بايد دلش را به رحم آورد!؟

دعاى۴۲ (درختم قرآن)- اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ شَرِّفْ بُنْيَانَهُ، وَ عَظِّمْ بُرْهَانَهُ، وَ ثَقِّلْ مِيزَانَهُ، وَ تَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ، وَ قَرِّبْ وَسِيلَتَهُ،

بارخدايا، برمحمد و آلش رحمت فرست و بنيانش را شريف، برهانش را عظيم، ميزان (اعمالش) را سنگين، شفاعتش را پذيرفته و وسيله (هدايت بودنش را) نزديك ساز...
 


۱- با توجه به دو مورد ديگرى كه مشتقات كلمه "وتر" در قرآن آمده است، مى توان مفهوم تك و تنها و جدا (تركيب ناپذير) را ازآن استنباط كرد:

 محمد ۳۵- خدا با شماست و هرگز اعمالتان را بى‌ثواب (بى‌بهره ودست خالى) نمى‌گذارد (والله معكم و لن يتركم اعمالكم).
مؤمنون۴۴- سپس رسولانمان را جداجدا (با فاصله زمانى) فرستاديم (ثم ارسلنا رسلنا تترا)

۲- درآيه سوم سوره يونس نيز كه موضوع شفاعت در ارتباط با جريان خلقت و تدبيرامور در جهان مطرح شده است، به نظر اشاره به همان شفاعت تكوينى باشد:

إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۖ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ۖ مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ۚ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ ۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ

۳- نساء ۱۱۷، انعام ۱۰۰، نحل ۵۷، اسراء ۴۰، صافات ۱۴۹ و۱۵۰ و۱۵۳، زخرف ۱۶ و ۱۹، طور۳۹، نجم۲۱ و۲۷.

۴- بقره ۴۸ و ۱۲۳ و ۲۵۴، انعام ۵۱ و ۷۰ و ۹۴، اعراف ۵۳، شعراء ۱۰۰، روم ۱۳، سجده ۴، ياسين ۲۳، زمر ۴۳ و۴۴، مدثر۴۸.

۵- سوره‌هاى فاطر ۱۳ و۱۴، مريم ۸۱ و ۸۲، يونس ۲۸ و ۲۹

۶- بقره ۲۵۵، طه ۱۱۰، انبياء ۲۸، حج۷۶

۷- برحسب محاسبات كتاب سيرتحول قرآن، نوشته مهندس مهدى بازرگان، جدول شماره ۱۵

 

`