`  

دريافت نسخه پى‌دى‌اف

`
`

پنـد و پيامى از ماجراى شگفت انگيز حضرت يونس

 

ذاالنون (۱) با خشم و غضب رفت ! پنداشت بر او دست نمي يابيم ، ( اما سر انجام ) در تاريکي ها ندا داد؛ خدائي جز تو نيست ، منزهي تو ، من از ظالمين بودم! ما دعاي او برآورده ساختيم و از غم نجاتش بخشيديم و اين چنين مومنين را مي رهانيم. (۲)

متن فوق ترجمه آياتي است که مومنين علاقمند به نمازهاي مستحبي ، در رکعت اوّل نماز معروف به غفيله ،که بعنوان تعقيبات نماز مغرب اقامه ميشود ، مي خوانند ، ولي کمتر کسي به معنا و مقصود آن توجه داشته ، پيگير پيام پر اهميت آن ميشود. گوئي فقط ذکر الفاظ و ارادي در نماز ، ثواب و سعادت را نصيب مي کند!

مسلماً انتخاب اين آيات ، همچنين آيه ۵۹ سوره انعام (۳) در رکعت دوم نماز مستحبي ، که در پايان روشنائي روز و آغاز ظلمت شب تلاوت مي شود ، خالي از حکمت نبوده ، جا دارد تامل و تدبري براي درک و فهم آن بنمائيم.

مسلماً مسلمانان صدر اسلام که اين آيات را در نماز خود مي خواندند، از طريق آيات نازل شدهِ در سوره هاي ديگر، با شخصيت ذاالنون و ماجراي زندگي او به تفضيل آشنا شده (۴) و با اشارات اجمالي آيات فوق ، دقيقاً مي فهميدند مسئله چيست و مشکل از کجا آغاز و به کجا منتهي شده است. امّا کسانيکه در اين عصر و زمانه آنرا در نماز مي خوانند ، اگر آشنائي لازم را با قرآن و قصص انبياء نداشته باشند ، نمي توانند بهره لازم را ببرند و اگراهل کنجکاوي و شناخت باشند ، سئوالات فراواني ، از جمله نكات ذيل ، براي آنان مطرح خواهد شد:

۱- ذاالنون ( صاحب ماهي ! ) کيست ؟ و چه ارتباطي ميان آن شخص و ماهي وجود داشته است؟
۲- نون به چه نوع ماهي گفته مي شود و تفاوت آن با ساير کلماتيکه براي ماهي بکار برده مي شود ، از جمله حوت و سمک چيست؟
۳- ذاالنون به کجا رفت ( اذ ذهب )؟ کجا بود که از آنجا رفت؟ چرا رفت ؟ مگر بايد مي ماند؟ . . .
۴- چرا عصباني و خشمگين( مغاضباً) بود؟ از چه کسي و به چه دليل ؟
۵ - چگونه پنداشت که خدا را بر او دسترسي نيست( فظن ان لن نقدر عليه )؟ چه کار کرده بود که معناي
واقعي آن چنين بياني است؟ آيا واقعاً فکر مي کرد خداوند بر او قدرتي ندارد، يا عمل او بيانگر چنين تصوري بود؟
۶ - در کدامين تاريکي ندا در داد ( فناي في الظلمات )؟ منظور از تاريکي ها چيست؟
نداي توحيدي ( لا اله الّا انت ) او بچه دليل بود؟ چه شرکي مرتکب شده بود که شعار توحيدي براي توبه مي داد؟
۸- خدا را از کدامين پندار يا کردار باطل خود تسبيح ميکرد( سبحانک ) ؟مگر چه کار نا پاکي انجام داده بود؟
۹- ظلمي که به آن اعتراف مي کرد (اني کنت من الظالمين) چه بوده است؟ چه کار خلافي مرتکب شده بود؟
۱۰- دعاي او چگونه اجابت شد؟ ( فاستجبناله )
۱۱- از چه غمي نجات يافت؟( ونجيناه من الغم )
۱۲- ايمان را از کجا مي توان شناخت؟ ( وکذلک ننجي المومنين)

همانطور که ملاحظه مي نمائيد ، سئوالات زيادي در دو آيه کوتاه تلاوت شده مي توان مطرح کردکه پاسخِ در خور مي طلبد. اصولاً سبک داستانسرائي قرآن چنين است که بجاي نقل ماجرا از ابتداي امر، به نکات کليدي و مهم آن که محور و مقصود اصلي داستان است اشاره ميکند. هرچند در وسط يا انتهاي داستان باشد. ما عادت کرده ايم در نوشتار و گفتار ، قصه را با يکي بود يکي نبود شروع کنيم و سير تا پياز مطلب را نقل نمائيم ، در فيلم و سينما هم به همين روال عمل مي کنيم ، اما قصه هاي قرآن به اين قرار و قاعده ها مقيد نشده است، سبک خاص خودش را دارد که ممتاز و منحصر به فرد است، البته قصه يوسف (ع) را هم داريم که تا حدودي در قالب هاي متعارف نقل شده ، امّا بقيه داستانها مثل اصحاب کهف ، موسي(ع) و خضر(ع) ، ذوالقرنين (ع) ، باغداران بخيل ( در سوره قلم ) ، هابيل و قابيل ، زکريا(ع) ، و يحيي(ع) ، مريم (ع) و عيسي(ع) و . . . تماماً گزينشي و مقطعي است، به تناسب محور و موضوع سوره اي که داستان درمتن آن قرار گرفته، و دقيقاً در ارتباط با مقصود سوره، بخشي از داستان بصورت کاملاً ابتکاري و مستقل مطرح مي شود، آنهم بصورت مهّيج و سئوال برانگيز و جذب کنندهِ خواننده براي پيگيري داستان.

در مورد ماجراي ذاالنون در سوره انبياء نيز ، همانطور که ملاحظه کرديد، سئوالات زيادي را مي توان مطرح کرد که پاسخ آنرا به شيوه تفسير قرآن با قرآن ، بايد از سه سوره ديگر که اشاراتي باين داستان دارند استخراج نمود. (۵)

آيات سوره هاي مورد نظر را در جدول ذيل بگونه اي مقابل هم قرار مي دهيم که بسادگي يکديگر را تفسير نمايند، آنگاه پاسخ سئوالات ۱۲ گانه را در اين تقابل دريافت مي داريم، سپس نتيجه گيري نهائي از داستان و پيام پند آموز آنرا در آخر مي آوريم.
 

ترتيب موضوع  /  سوره صافات (۱۲۹ تا ۱۴۸)
سال چهارم بعثت
قلم (۴۸ تا ۵۰)
سال چهارم بعثت
انبياء (۸۷ و ۸۸)
سال ششم بعثت
يونس (۹۸)
سال يازدهم بعثت
۱ معرفي وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ وَذَا النُّونِ فَلَوْلاَ كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ
۲ گريز با غضب إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ   إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ  
۳ نتيجه گريز فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ
فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ
إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ  
۴ بازگشت و توبه توحيدى فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ
لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ
  أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ  
۵ نتيجه توبه فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ
وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ
لَوْلَا أَن تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاء وَهُوَ مَذْمُومٌ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ  
۶ سرانجام وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَى مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ
فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ
فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ وَكَذَلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ لَمَّا آمَنُواْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْيِ فِي الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ

 

پاسخ سئوالات

۱- در سوره هاي صافات و يونس ، او را يونس ودر سوره قلم او را صاحب الحوت ( همراه ماهي ) معرفي کرده است واز آنجائيکه ماجراي شگفت آور و استثنائي زندگي او از زماني آغاز مي گرددکه توسط ماهي عظيم الجثه اي (نهنگ ) بلعيده مي شود، بدليل اين ملازمات و همراهي صاحب الحوت و ذاالنون ناميده شده است.

۲- نون هم به نهنگ دريائي گفته ميشود و هم به دوات که مخزن مرکب براي نوشتن مي باشد. سوره قلم با آيه نون و القلم و ما يسطرون آغاز مي شود که سوگندي به دوات و قلم و مکتوب آدمي است. ميگويند براي نخستين بار مرکب را از نوعي ماهي استخراج کرده اند. اين مايع سياه رنگ را حيوان به عنوان حربه اي براي تيره کردن آب و فرار از دشمن خود پخش مي کند. از اين نشانه قرآني مي توان فهميد که از ميان ماهي هاي عظيم الجثه ، نهنگي او را بلعيده که مجهز به چنين حربه اي بوده است.

۳- از آيات ۱۳۹ تا ۱۴۰ سوره صافات ميتوان فهميد که ذاالنون ( يونس ) رسولي براي هدايت قومش بوده است ، ولي به دليل انکار و تکذيب و لجاجت و عناد قوم ، آنها را ترک مي کند و راهي دياري ديگر مي گردد. واژه اي که در آيات مذکور براي اين ترک خدمت به کار رفته ( ابق ) مي باشد که معناي قهر کردن و فرار فرزند از خانواده را مي دهد. تعبيري انتقاد آميز در گريز از وظيفه !

۴- آيه ۴۸ سوره قلم ، گريز يونس را به دليل لبريز شدن کاسه صبر و تحمل او در برابر آزار و اذيت و انکار و استکبار مردم شمرده است. به نظر مي رسد خشم و غضب او در برابر همين ناملايمات و ناباوري هاي قوم بوده است.

۵- کسي که از انجام وظيفه شانه خالي مي کند و صحنه خدمت را ترک مي نمايد ، به نوعي کوس استقلال و استغناء از ارباب و کسيکه او را به کاري گمارده ، مي زند. معناي گريز از خانه و ترک خانواده ، بي اعتنائي به پدر و مادر و تصور ناتواني آنها از تعقيب و تنبيه مي باشد. رسولي که قوم گمراه خود را بخاطر اعراض و انکار و آزار و اذيت آنها ترک مي کند، گويا در حکم الهي همين حالت را دارد.

۶- در سوره صافات توضيح داده شده است که يونس پس از ترک قوم خود ، سوار کشتي انباشته اي ( از مسافر و کالا ) شد و روانه شهر و ديار گشت. امّا گويا به دليل طوفاني بودن دريا و سهمگين بودن امواج و سنگين بودن کشتي ، نامش در قرعه کساني درآمد که براي سبک کردن کشتي بايد به دريا افکنده مي شدند. به اين ترتيب يونس که براي خلاصي از رنجي قابل تحمل گريخته بود ، به دريا پرتاب شد و در حاليکه مشمول ملامتي بزرگ گشته بود طعمه نهنگ دريا گرديد.

۷- اولويت دادن به راحت و رفاه خود و شانه خالي کردن از اوامري که نفس از آن اکراه دارد ، به نوعي شرک محسوب ميشود که بايد از آن توبه کرد و به توحيد در انگيزه و اعتقاد و عمل خالص توجه نمود.

۸- تسبيح خدا ، تنزيه و تقديس ، يا اقرار و اعتراف به پاکي او و ايفاي عملي نقش سازنده و مفيد و اصلاح کننده در نظام هستي و ملک و ملت مي باشد. وقتي حضرت يونس مي فرمايد سبحانک ، نظام خداوندي را پاک و منزه از پذيرش عملي مي شمارد که خود مرتکب شده است. در واقع به نوعي به خطاي خود در سيستم و نظام حکيمانه الهي اعتراف ميکند.
در سوره صافات نيز خداوند اورا از جمله مسبّحين شمرده است ( لولاکان من المسبحين ). اين جمله مهرتائيدي است بر اينکه يونس از جمله پيامبراني بوده که در پاکسازي جوامع انساني از پليدي هاي شيطاني نقش داشته است.

۹- ظلم را به تعبيري مي توان بي بهره گي و مصرف کننده بودن ترجمه کرد. آيه ۳۳ سوره کهف اين واژه را در مورد درختان ميوه به کار برده است. درختي که از آب و هوا و خاک و خورشيد مرتباً مصرف مي کند، اگر ميوه ندهد ظلم کرده است. ميوه و محصول وجود آدمي نيز انجام وظيفه اي است که خداوند بر عهده او گذاشته است ، که اگر شانه خالي کند ، هم به نفس خود وذات وجودي اش ظلم کرده و هم به تأمين کنندگان مصرف و ما يحتاج اش ، يعني ملت!

۱۰- در سوره صافات توضيح داده شده است که چگونه ماهي به فرمان الهي او را از دهان خويش به ساحل افکند و از آنجائي که بيهوش و سخت بيمار بود ، بوته اي کدو برگهاي بزرگ خويش بر او پوشاند تا در زير آفتاب ساحلي بدن مجروحش بي بلا باشد.

۱۱- معناى غم چيزى است که آدمي را مي پوشاند ، در اين مورد، هم غم و غصه و اندوهِ ناشي از ملامت نفس و ملامت رب مطرح بوده و هم احتمالاً پوشش امواج دريا ، آنهم در دل ماهي و در اعماق آب !

۱۲- آنچه يونس را نجات داد ، باور او به داورِ دانا و دعاي از دل برخاسته اش در دل تاريکي ها در اعتراف به توحيد و تسبيح و اقرار به ظلم خود بود.
 

 

درس هائى از داستان

 

۱- درس حِلــم

هرکس به نوبه خود و به طور نسبي ، مقام و موقعيتي در امر تعليم و تربيت ديگران دارد؛ پدر و مادر نسبت به فرزندان، معلم نسبت به شاگردان، مدير نسبت به کارمندان، کارفرما نسبت به کارگر، رئيس نسبت به مرئوسين، مسئولين ومتوليان نسبت به ملت و . . .

اين مسئوليت که ممکن است در زمينه فرهنگي ، سياسي ، اخلاقي و ديني، مديريتي ، صنعتي و . . .تحقق يابد، همواره ممکن است مواجه با اعراض ، انکار ، عدم اجابت، بي اعتنائي، آزار و اذيت از طرف مقابل و موجب بروز عصبانيت، عدم موفقيت و ياس و نوميدي گردد.

کسيکه در نماز مستحبي يا در تلاوت قرآن اين آيات را مي خواند، در هر مرتبه و موقعيتي که باشد، بايد از احساساتي و عکس العملي رفتار کردن و عصباني شدن و قهر کردن احتراز کند ، دائماً بايد بخود تلقين نمايد که در حال انجام وظيفه و ايفاي رسالت ربوبي است ، بنابراين رضايت رب مطرح است ، نه رضايت من . اگر ديگران جور و جفا كردند ، بايد ملالت کشيد و خوش بود که در اين طريفت کافري است رنجيدن. کنار کشيدن از مسئوليت اجتماعي و مبارزه در راه حق به دليل قدر ناشناسي ها و قدرت طلبي هاي ديگران و خالي کردن صحنه به خيال آسودگي ، همان خامي کردن هاي خردسالان در خروج از خانه پدري است. اين خود خواهي ، دور شدن از خدا پرستي ، يعني شرک و ظلم به نفس است و تحمل سختي ها براي رضاي خدا ، تسبيح او و تعالي در مسير توحيدي محسوب مي شود.
 

۲- درس اُميـــد

در قرآن سوره اي به نام يونس داريم. نه اينکه تمام سوره درباره زندگي اين پيامبر بوده باشد ، بلکه تنها در يک آيه اشاره اي کوتاه به توفيق بزرگ و استثنائي قوم او در ايمان به خدا ( پس از انکار و تکذيب ) و رفع عذاب از آنها شده است و همين يک آيه به دليل اهميت تاريخي تحول و توبه شان ، منشاء نام گذاري سوره شده است:

( آيه ۹۸) فَلَوْلاَ كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُواْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْيِ فِي الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ.

چرا ( اهالي ) هيچ شهري ( به موقع ) ايمان نياوردند تا ايمانشان سودمند باشد ، مگر قوم يونس ! همينکه ايمان آورند ، عذاب رسوا کننده را از آنان برداشتيم و تا سرآمد تاريخي معيني بهره مندشان ساختيم.

اين آيه عاليترين حجت را نصيب العين معلمين و مربيان بشري کرده است. قومي که هيچگونه اميدي به هدايت آنان نبود و پيامبرشان يونس با يأس و نوميدي و به حالت قهر و غضب آنان را ترک کرده بود، به عنوان نمونه و تنها قوميکه منقلب و متحول و متمايل به ايمان شدند معرفي گشته است ، خداوند سرنوشت اميدوار کننده اين مردم را به عنوان الگو و اسوه اي ابدي براي اقوام بشري بيان کرده است تا نفع واقعي خود را در ايمان بيابند . در ضمن درسي هم به مصلحين و رهبران فکري جوامع مي دهد تا هرگز از مردم مايوس نشوند ، هرچند در ابتدا مخالفت و مقاومت نشان دهند.

معني اين سخن اينست که بدترين فرزند خانواده ، محصل مدرسه ، کارمند اداره ، کارگر کارخانه ، شهروند يک کشور و. . . ممکن است بهترين آنها از آب در آيد! نقش اراده را که ممکن است از محال ممکن بسازد ، نبايد فراموش کرد. هيچ معلم و مربي نبايد خسته و مايوس شود.

بفرموده حضرت علي( ع ) : بايد اميد تو به آنچه اميد نداري ، بيش از اميدت به آنچه اميد داري باشد اميد ما معمولاً در محدوده امور و عواملي است که به آنها آگاه هستيم و در محاسبات خود منظور مي کنيم، در حاليکه عوامل موثر متعدد و فاکتورهاي فراگيري وجود دارند که از آنان بي خبر هستيم و روي آن حساب نمي کنيم. اين بيت زيبا را به دنباله شعر بلند يوسف گم گشته باز آيد . . . خوانده ايد که :

باشد اندر پرده بازيهاي پنهان غم مخور هان مشو نوميد چون واقف نه اي ز اسرار غيب

 

۳- درس آزادى

نتيجه اي که در سوره يونس از ايمان آوردن قوم آن پيامبر ، پس از مدتها انکار و استهزاء ، گرفته و پيام و پندي که به پيامبر اسلام ( و پيروان بعدي او ) مي دهد ، احتراز از به اکراه وادار کردن مردم در امور ايماني و احترام به اختيار و آزادي آنها براي انتخاب است. ايمان جز با تمايل قلبي و تحول دروني تحقق نخواهد يافت و کسانيکه تعقل نمي کنند ، تحميل و تکليف ديگران تاثيري در آنان نخواهد گذاشت. چنين است معناي اذن الهي که به آمادگي و علاقه اذن گيرنده ، از يکطرف ، و موافقت و استقبال اذن دهنده ، از طرف ديگر ، دلالت مي کند.

به آيات ۹۹ و۱۰۰ سوره يونس که به دنبال اعلامِ ايمانِ آگاهانه قوم يونس آمده است نگاه کنيد:

وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ ( ۹۹ )
وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ ( ۱۰۰ )
اگر مشيت پروردگارت ايجاب ميکرد ، مسلماً همه کسانيکه در زمين هستند همگي ايمان مي آوردند ، آيا با اينحال تو مردم را وادار ميکني تا مومن گردند!؟ در حالي كه هيچ نفسي ممکن نيست مومن گردد ، مگر به اذن خدا ( آمادگي دو طرفه ) و رجس و پليدي را خداوند بر کساني قرار مي دهد که تعقل نمي کنند.

قوم يونس با اصرار و الحاح و استقامت پيامبرشان ايمان نياورند ، ولي وقتي به حال خود وا گذاشته شدند ، چون در اعتراض پيامبر و آشکار گشتن علامت عذاب تامل و تعقل کردند ، بازگشتند و آگاهانه آهنگ ايمان نمودند.
 

۴- درس صبر و شكيبائى

صبر در برابر عجله و شتاب است ، با زمان کار کردن و برنامه ريزي بلند مدت است ، آفت صبر ، زود و زور است که به تزوير مي کشد. به پيامبر اسلام که در برابر انکار و استهزاء و تکذيب قوم قرار گرفته بود ، خداوند مي فرمايد: صبر و تحمل کن ، مانند صاحب الحوت يونس نباش که ندائي داد و از خشم گلوگير شد.

فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ .

همه کساني که در راه حق تلاش مي کنند در آزمون و ابتلاي سختِ انکار و آزار و اذيت امتحان مي شوند تا صبر و مقاومت آنها در برابر اتهامات ، و حلم و حوصله شان در کنترل نفس و نوشيدن جرعه خشم معلوم گردد. مربي و معلمي که بي تاب و تحمل باشد ، هرگز توفيق تربيت توده هاي مردم را نخواهد داشت.
 

۵- درس توحيد

هر مصلح اجتماعي ، هر مبارز انقلابي ، هر معلم و مربي و هر مرشد و مرادي که منيّت بر او مسلط شود و راحت و رفاه و عافيت و سلامت خود را بر ايفاي وظيفهِ اصلاح ، ارشاد و انقلاب فرهنگي و اخلاقي ترجيح دهد، به درجه اي در سراشيبي شرک سقوط کرده است ، ماجراي گرفتاري يونس در اشارات اجمالي قرآن ، مملو از درس هاي توحيدي است . اعلام شعارِ توحيدي لا اله الا انت توسط يونس در دل تاريکي ها ، نفي كننده هر انگيزه غير توحيدي در ايفاي وظائف فردي و اجتماعي است ، و تاکيد او بر تسبيح ( سبحانک ) ، توبه خالص براي جبران تقصير و تصميم براي تلاش توحيدي است . و اعترافش به ظلم ( اني کنت من الظالمين ) ، اقرار و اذعان آگاهانه براي استغفار به درگاه رب است. نداي او در ظلمات ( فنادي في الظلمات . . . اذنادي و هو مکظوم ) ، نياز انسان را به نور هدايت الهي و نجاتش نشان مي دهد.
 

۶- رابطه ايمان و آسايش

آيات سوره هاي صافات و يونس به وضوح نشان ميدهد که ايمان امري انحصاري براي آخرت نيست، بلکه اگر از زاويه منفعت دنيائي و موقعيت مادي هم به آن نگاه کنيم، مقرون به صرفه و به مصلحت سلامت و دوام جامعه مي باشد:

يونس / ۹۸ ( فَلَوْلاَ كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا )
چرا نيست قريه اي که ايمان آورد تا ايمانش سودش دهد . . .

صافات / ۱۴۸ ( فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ )
آنها ايمان آوردند و ما هم تا سرآمد معيني بهره مندشان ساختيم.

مقدمه اين آسايش و بهره مندي ، زائل کردن آثار انحرافات و درد و رنجها و گرفتاريها و عذاب هائي است که به دليل عملکردهاي انحرافي دامنگير جامعه شده است:

يونس /۹۸ ( لَمَّا آمَنُواْ كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْيِ فِي الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ )
همينکه ايمان آوردند عذاب خوار کننده را از آنان برداشتيم و تا مدتها بهره مندشان ساختيم
 

۷- درس هدفدارى

 در آيه ۵۰ سوره قلم ، پس از آنکه نعمت فراگير ربوبي را براي نجات يونس بيان مي کند ، به اجتباء و اصلاح او پس از اين تجربه اشاره مي نمايد که موجب سامان يافتن شخصيت معنوي و پيوستن او به جرگه صالحين تاريخ ميگردد ( فَاجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ ) . مفهوم کلمه اجتباء ، جهت دادن به نيروهاي پراکنده و برآيند واحد دادن به بُردارهاي متفرق و موُلفه نيرومند ساختن از آنان است. همچنانکه جبايت خراج جمع آوري ماليات هاي مختصر مردم و جريان دادن آن براي اقدامات اساسي و زير بنائي مملکتي است. کسيکه در ميدان مسئوليت هاي اجتماعي منيت ها را دخالت مي دهد و محزون و رنجيده خاطر و ناراضي مي شود ، در حقيقت هدف مستقيم و محکمي پيدا نکرده و نيروهاي نفسانيش هنوز هرز ميرود. آنچه به نفس وحدت مي بخشد ، انگيزه واحد پيدا کردن و اخلاص در ايمان است.



۱- ذاالنون ، ( صاحب ماهي ) عنواني است كه قرآن بر حضرت يونس نهاده است.

۲- وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ (۸۷)
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ {(۸۸)

۳ - وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ

۴ -  آيات سوره انبياء مطابق محاسبات كتاب سير تحول قرآن ، در سال ۶ بعثت نازل شده است. در حاليكه قبلاً در سال سوم بعثت در سوره صافات و در سال چهارم بعثت در سوره قلم به اين داستان اشاره شده است.

۵- سوره صافات آيات ۱۳۹ تا ۱۴۸ ، سوره قلم آيات ۴۸ تا ۵۰ و سوره يونس آيه ۹۸
 

`